بسم رب الشهدا و الصّدیقین
هوایشان در فضای فکه پیچیده بود ، بوی نان خشکیده ای که بعد از انجام عملیات قوت غالبشان بود ، خنده های با رافت شان را اگر گوش دل می دادیم ، می شنیدیم . آنجا هر کس می توانست حسّ شان کند. فقط می بایست دل به صدایشان داد. لبیک یا حسین آنان را می شد شنید. من که باورم نمی شود ... به لطف شهداء فکه به چنین فضایی تبدیل شده باشد . پایمان را امروز جای پای آنها گذاشتیم اما کافی نیست ؛ ما باید قلبمان را ، راهمان را و از همه والاتر هدفمان را مثل آنان کنیم . فقط این نباشد که یک صبح تا شام از مکان ملکوتی عروجشان دیدن کنیم و چشم ببندیم تا زیارتی دیگر . باید در طول این دیدارها خود را دست پر کنیم تا در دیدار بعدی، اگر ، ندایی از ما پرسید : بعد از دیدار قبلی مان که آمده بودید چه کردید؟ پاسخی برایشان داشته باشیم ! باید از همین امروز شروع کنیم ...یا علی مدد! مرضیه.غ