مادران شهدای فکه!
شما بگویید چقدر با ذکر
یاحسین به دلاورانتان شیر دادید؟
چگونه آنها را در دامان پاکتان پروراندید
که عباس وار راه ارباب تشنه لب را طی کردند...؟
کجایید مادران زینبی تا به دخترکان امروزی عفت و پاکدامنی
و درس دلدادگی به ولایت را بیاموزید تا پیام عاشورا زنده بماند و...؟
ام البنین(س) با معرفت و بصیرتی که داشت هرگز اجازه نداد
وسوسه های شیاطین در زندگیش وارد شود
که توانست علی زاده هایش را چنین ولی دوستانه تربیت کند...
کاش بانوان ما در دامانشان سرباز برای یوسف زهرا(س) تربیت می کردند ...
علمدار بابصیرت! نه طاقت تنهایی مولایت را
داشتی نه اربا اربا شدن ولی امرت را
نه طاقت صدای گریه ی اطفال تشنه لب را
نه خم شدن خواهرت زینب را...
سقای تشنه لب! مشک بر دوش گرفتی تا شرمنده بانو نباشی در قیامت
استاد وفا! در دل آرزو نکردی بعد ازبهشتی شدنت
رسول خدا(ص) بر بدن عزیز اربا اربا شده ی زهرایش عبا بکشد تاخواهرت
مثل خواهر حمزه نبیند بدن برادرش را در آن وضعیت...؟
امان از دل خواهر داغدیده زینب(س) ...
در خرابه بین تو و بابات چه گذشت
عزیز دلم به گمانم به بابای مهربونت
گفتی: بابا جونم مگر اینها ما را دعوت
نکرده بودند پس چرا اینگونه پذیرایی کردند؟
بابا جونم چرا آب را بر ما بستند ؟
چرا به خاطر قطره ای آب دستان عمویم را بریدند ؟
چرا داداش اکبرم ،چرا داداش اصغرم را ؟
باباجونم! اگه بدونی عمه زینب چقدر شکسته شده
بابای خوشکلم! ببین عمه ی رشیدم دیگه نمازش را نشسته میخونه...
بابا جونم! نه شما بودی نه عمو عباسم نه داداش اکبرم
که جلوی این نامردها بایستید عمه ام تک و تنها ...
بابا تا پر کشیدی این گرگ صفتان تمام وسایلمون را دزدیدند
برا گوشواره هامون هم دندان تیز کردند به حدی که گوش هامون را هم...
بابای غیرتی ام! راستی عمه ام کلثومم به این نامردها رو زد
که ما را از مسیری ببرند که نامحرم بی غیرت کمتر باشد ولی آنها .....
بابا جونم دیگه طاقت ندارم، دلم حسابی گرفته کجایی بابا؟
ببین رقیه ات چقدر شبیه مادر غریبت شده ...
ای سر آغشته به خون! تو یه چیزی بگو ؟
آیا تو سر بابای منی ؟
اگه سر بابای رشید منی پس دندانهای قشنگ کو...؟